نگاه آسمانی آرامش زمینی
خداوندا: چگونه زیستن راتو به من بیاموز چگونه مردن راخودخواهم اموخت
پرنده
پرنده ای بر دامی نشسته،
پرپر می زند، به خانه برگشتنی نیست.
گربه ی سیاهی به آن سو می خزد،
چنگ هایش تیز، چشمانش گداخته.
روی درخت پریده، از آن بالا می رود.
به پرنده ی زبون نزدیک می شود.
پرنده می اندیشد: حال که چنین است
و گربه دیگر مرا خواهد درید،
پس وقتی تلف نکنم،
هنوز دوست دارم کمی چهچه بزنم
و همچون گذشته شادمان آواز سر دهم.
پرنده به گمانم اهل شوخی ست.
ویلهلم بوش
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:53 توسط علی |
سلام علی هستم اهل وزاده شهرسرسبز وتاریخی ملایر
زادگاه وکیل الرعایاکریم خان زند
امیدوارم لحظات خوبی رادراین وبلاگ سپری کنید
منتظر نظرات وپیشنهادات شما برای بهترشدن وبلاگ هستم
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مرداد ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
سخنان بزرگان
یافته های جدید محققان
روانشناسی
صدای سخن عشق
عمومی
BLOGFA.COM